جوونی هم به پایان می رسه … و به همراه اون زیبای ها…
خواستم تذکر بدم که گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم.
———————————————————————————————–
یه متن در مورد اصغر فرهادی نوشته بودم برش داشتم از خلوتگاه. فکر می کنم لازم نیست من در مورد هر چیزی اعلام نظر داشته باشم و یا اصلا نظر داشته باشم. اتفاقات اصلی، بسیار تکرار شدن و همین تکرارشون باعث میشه از جدیت خیلی ها بی افتن. اینکه اصغر فرهادی جایزه می بره چیزی که من بخوام اعلام موضع کنم، اینکه گلشیفته فراهانی برهنه میشه چیزی نیست که من بیام یه مطلب در موردش بنویسم ، اینکه معاون دهم فلان وزیر یه حرف مفتی زده و … . اینجا مسایل مهمی هستن هر چند تکراری.
روزهای اول بعد انتخابات ۸۸ بود، اولین متنی بود که از حسین قدیانی می خوندم اون موقع اینطور معروف نشده بود. یه جمله اش خوب یادمه با این مظمون: دشمن من این سبزها نیستن، دشمن من طرفدارهای فلان کاندیدا که الان آشوب کردن نیستن، دشمن اسراییل و آمریکاست و وقت و مشغولیت من به جوانب نباید از هدف اصلی ما رو غافل کنه حتی به اندازه این … سه تا نقطه. (کاش می شد با جملات خوب خودش حرفش رو نوشت که اصل مفهوم ذبح نشه)
امیدوارم اونطور که در ذهنم بود منظور رو رسونده باشم.