یه دقه وایسی منم باهات میام
یَا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ
بعضی وقتها مشکلات یکی یکی نمیان سمت آدم…
صبر میکنن همه با هم یه آژانس میگیرن!
ربنا افرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا…
منبعش یادم نیست!!!
بازتاب
بازتاب URL برای این نوشته:
http://blog.bioemm.com/1390/10/18/%db%8c%d9%87-%d8%af%d9%82%d9%87-%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%85/trackback/
دیدگاه
ای گفتی…
واقعا همین طوره!
ارسال شده توسط: ریان | ۱۸ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
پرومته! پرومته! خدایی از خدایان یونان و سرشار از همه چیز، زیبایی، قدرت، خوبی، محبوبیت در عالم خدایان زندگی می کند. از همه چیز برخوردار است و به هیچ چیز و هیچ کس نیازی ندارد. اما دست به عملی می زند که مظهر فداکاری و شورانگیزی است و آن اینکه علیه خودش، و علیه مقامش، و علیه همه همکارانش، خدایان دیگر و علیه دنیایی که در آنجا خوشبخت و سیر و پر و سیراب زندگی می کرده قیام می کند و به خاطر انسان، انسانی که روی زمین تاریک و سرد زندگی می کند و رنج می برد و نیاز به آتش دارد (آتشی که مظهر گرما و روشنایی است اما نیست) پرومته آتش را از سرزمین خدایان می رباید و پنهانی به انسان می بخشد و انسان با آتش گرم می شود و زندگی اش روشنایی می گیرد و روز بر شب اضافه می شود و…
و چه خدمتی بزرگتر از هدیه آتش به انسانی که در ظلمت و یخ زندگی می کند؟ خدایان در خشم می شوند (سرنوشتی که یحتمل نه مسلماً خود پرومته پیشبینی می کرده) اسیرش می کنند و در صخره های سنگستان سرد و ساکت سرزمین سکاهای وحشی در کوههای قفقاز به زنجیر می کشند و بیکس و تنها رها می کنند و لاشخوری را بر او می گمارند و او را مأمور می کنند تا منقارش را در جگر پرومته فرو کند و ذره ذره و تکه تکه بخورد و بعد از آن که جگر را خورد و پرومته این رنج را متحمل شد پرواز کوچکی می کند و در این فاصله جگر دوباره هویدا می شود و باز این رنج دائم و شدید ادامه می یابد.
مسأله اصلی این نیست که این افسانه کذایی حقیقت دارد یا نه! مسأله این است که آیا شما حاضرید به جای پرومته و البته در قالب انسانی باشید؟ و آتش عشق را که نور بصیرت و معرفت و گرمای محبت در آستین دارد به مغزهای فسیل شده و یخ زده انسانهای خفته در کنج پستوها و سر در برف کرده هم عصر خود هدیه بدهید و در مقابل این هدیه، رنج دائم و عذاب جانکاه خون دلخوردنها و چاک چاک شدن جگرها و نفهمیدن ها و درک نکردن ها و تهمت ها و بلاها و مصیبت ها و هزار و یک درد و مرض دیگر را بپذیرید؟ اگر پاسخ شما مثبت است و اگر خود را در مسیر هجرت به سوی خدا می دانید چرا عجز؟!!!
دوست دارم تمام رنج عالم و تمامی دردهای عالم کمپلت به صورت پکیج به یکباره بر سر من آوار شوند تا ببینم چند مرده حلاجم! ببینم آیا در بوته آزمایش می توانم ثابت کنم که پرومته هستم. شما چطور؟ از خداوند می خواهم که کرمهای مصیبت و بلا را بر جسم نحیف و نیمه جان ایوب وجودم سرازیر کند تا زنده زنده مرا ببلعند و زالوهای مصایب ذره ذره خون جگر ایوب ایمانم را بمکند تا آمادگی پیدا کنم. دوست دارم فریاد بزنم که ای تیرهای بلا مرا در بر بگیرید ایمان من هنوز زنده است ایوب وجودم هنوز نفس می کشد قلب من هنوز می تپد و کلامم هنوز از نور آتش خدایی پرومته آکنده است.
راستی اینجا شعب ابی طالب است و سالهای رنج امت محمد(ص)! گوساله سامری سر در آخور کعبه ابراهیمی تبدیل به گاو شده و کعبه تبدیل به بتکده و بتها در کعبه نشسته و محمد سنگ بر شکم بسته و مسلمین دلخسته و رنج آنها پیوسته و عقده دل آسمان شکسته و خدیجه از دامان محمد رخت بربسته و ابوطالب به دیار باقی شتافته و سبدهای خرما در پای بتها ریخته و هسته خرمایی قوت لایموت امت محمد گشته و من و تو خواهرم تمثیل وار در زیر عبای محمد در شعب نشسته ایم خم نکن سرت را زیر بار مصایب! تحمل کن و صبور باش! (برگرفته از سخن حضرت آقا (مدظله العالی) که زمان حاضر را با شعب ابیطالب روزگار محمد(ص) تشبیه می کند و راه برون رفت از آن را در گرو تمسک به صبر و بصیرت می داند.)
ارسال شده توسط: یک بنده خدا | ۲۰ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۵۴