بروید سراغ کارهاى نشدنى، تا بشود
آه، پدر خیلی خسته ام. خودم رو در موقعیتی قرار دادم که نمی دونم چرا حرفاتو گوش نمی دم. آه
پدر اگه من سرباز خسته ام، در مقابل این همه ناملایمتی ها و فشارها، نامردی ها، کم لطفی ها، بی توجهی ها، زخم زبان ها که بر تو هست چه باید گفت… کم ترینش این است، آه
————————————————————————————-
بروید سراغ کارهاى نشدنى، تا بشود. تصمیم بگیرید بر برداشتن کارهاى سنگین، تا بردارید. «و لا یخشون احدا الا الله». خب، زحمتهایش چه؟ رنجهایش چه؟ محرومیتهایش چه؟ جوابش این است که: «و کفى بالله حسیبا»؛ خدا را فراموش نکن، خدا حسابت را دارد. در میزان الهى، رنج تو، محرومیت تو، کفّ نفس تو، حرصى که خوردى، زحمتى که کشیدى، کارى که کردى، خون دلى که خوردى، دندانى که روى جگر گذاشتى، اینها هیچ وقت فراموش نمیشود؛ «و کفى بالله حسیبا».
بازتاب
بازتاب URL برای این نوشته:
http://blog.bioemm.com/1390/10/30/%d8%a8%d8%b1%d9%88%d9%8a%d8%af-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%89-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%89%d8%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b4%d9%88%d8%af/trackback/
دیدگاه
جالب +++
منبع ش؟
ارسال شده توسط: ریان | ۱ بهمن ۱۳۹۰ ۱۰:۳۰
منبع چی؟ اگه منظورتون پاراگراف آخر هست که این جور جملات با سرچ توی گوگل مشخص میشن سریع دی:
پاراگراف آخر مربوط به سخنرانی حضرت رهبر هست در تابستان امسال در کرمانشاه.
پاراگرف اول هم که مربوط به سخنرانی خودم در شب گذشته از راه دور (تله کامیونیکشن) با حضرتش بود.
ارسال شده توسط: علی آقائی فر | ۱ بهمن ۱۳۹۰ ۲۰:۳۶
دو تاشو حدس زدم ولی خواستم مطمئن بشم:D
باور کنید انقدر من در این گوگل رفتم برای سرچ که دچار بیماری شدم.
حالا نظرم:
پاراگراف اول؛ انشالله با خسته نباشید خستگی تون دربیاد.
پاراگراف دوم؛ خیلی عالی چند روز پیش یکی از عزیزانم اتفاقا همین حرف و بهم زد، خیلی تعجب کردم که چطور برای کارهای نشدنی هم تلاش کنم!
ارسال شده توسط: ریان | ۱ بهمن ۱۳۹۰ ۲۰:۴۹
خیلی آرامش میده این جملات آخر!
ارسال شده توسط: ریان | ۱ بهمن ۱۳۹۰ ۲۰:۵۱
یا خیرالناصرین
و من یتق الله یجعل له مخرجا. و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ (طلاق/۲)
خداوند توفیق بده
مسئولیت سنگینی هست…اما احساس یقینی دارم که اگر به وعده خدا یقین داشته باشیم می شه هر راه سختی رو طی کرد…ان شاءالله
و به قول شاعر:
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
یاعلی
موفق باشید
ارسال شده توسط: زهرا آقایی فر | ۱ بهمن ۱۳۹۰ ۲۱:۵۰
ولی خانم آقایی فر من مدام تو فکر این چند پست قبل شما هستم، هر طور از هر جهت نگاه می کنم می بینم خیلی سخت و عهد بزرگی است منظورم اون کمپ خودجوشه! گرچه من هم اسم نوشتم ولی… ایمانم ضعیفه و شاید بخاطر شناخت باشه! نمی دونم…
حرف هاتون زیبا و به دل می شینه ولی بگید من چه کنم که آرامشم رفته با این پستتون!عهد چیزی است که به قول شاعر
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدنم دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
چطور اینطور باشیم؟
ارسال شده توسط: ریان | ۱ بهمن ۱۳۹۰ ۲۱:۵۹
یا من الیه یسکن الموقنون
یا من انسنی و آوانی…
سلام دوست بزرگوار.
۱٫ بنده معذرت م یخواهم اگر باعث بهم خوردن آرامشتون شدم
۲٫ من خراباتیم از من سخن یار مخواه /گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه/ من که با کوری و مهجوری خود سرگرمم/ از چنین کور تو بینائی و دیدار
۳٫ آنچه که فرمودید نظر لطفتونه، اما خوب بنده اونطوری نستم،اما از خدا می خوام که قلمم رو اونطور که شما توصیف کردید بکنه!
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند…
ارسال شده توسط: زهرا آقایی فر | ۲ بهمن ۱۳۹۰ ۲۲:۴۸
سلامی دوباره
۱٫ اینطور نیست این یعنی طوفان شده و بعد از هر طوفان آرامش است، این طوفان ها برای زندگی لازمه:دی
هنوز خودم رو ناتوان می بینم نمی دونم متوجه منظور من شدید یا نه ولی دستتون درد نکنه!
ارسال شده توسط: ریان | ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۰۸:۱۶
سلام به بچه های آسمان
علی و زهرا
حرفاتون قشنگه. خدا قوت.
اما واقعیتش من اینقدر شنیدم مثل اینا رو و بعد به خودم قول دادم و بعد زیرش زدم و بعد شرمنده شدم و بعد دپرس شدم که آدم شدنی نیستم، دیگه به این راحتیا روم تاثیر نمیذاره چون میدونم بازم نمیشه و شرمندگیش خیلی سخته فقط میگم خوش به حالتون ما رو هم دعا کنید
ارسال شده توسط: بینا | ۸ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۳۲