و رهبر قول داد…
یا من لا یُتمُّ النّعمة إلا هو
وقتی آقا داشتند قرآنی به رسم هدیه به همسر شهید میدادند، زن جوان لبش لرزید و بعد چشمهایش. شاید داشت فکر میکرد ای کاش مصطفی بود و این روز باشکوه را میدید که رهبر چانهی کوچک علیرضایشان را میگیرد و میبوسد و قرآن مینویسد به یادگار و هدیه میدهدشان.

وقتی قرآن را گرفت آرام گفت: مصطفی خواب دیده بود بالای تپهای شما به سرش دست کشیدید. رهبر پرسید: کی؟
دختر جواب داد: ۲۰ روز پیش حدوداً. و بعد یک خواهش کرد از رهبر: آقا توی نماز شبهاتون علیرضا را دعا کنید، برای صبرش!
و رهبر قول داد.

گزیده ای بود از گزارش دیدار رهبر انقلاب با خانواده شهید احمدی روشن
بازتاب
بازتاب URL برای این نوشته:
http://blog.bioemm.com/1390/11/01/%d9%88-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d9%88%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%af/trackback/
دیدگاه
این ها رو در چند وبلاگ امروز دیدم و هر بار هم اشک جاری شد….
ارسال شده توسط: ریان | ۱ بهمن ۱۳۹۰ ۲۱:۵۲